دوشنبه / ۲۳ اسفند ۱۴۰۰ / ۱۲:۲۰
سرویس : مسجد خبر
کد خبر : ۳۷۰۸۱
گزارشگر : ۲۸۰
مروری بر زندگی شهید عبدالحسین برونسی

از مسجد کرامت تا شرق دجله!

رشادت و ایثارگری او زبان زد خاص و عام بود تا آنجا که دشمن چنان هراسی از این فرمانده بسیجی داشت که برای سرش جایزه تعیین کرد.

به گزارش پایگاه تخصصی مسجد؛  به مناسبت فرارسیدن اسفندماه، ماه شهادت سرداران سپاه اسلام و رهروان ولایت، شهیدان حمید باکری، حسین خرازی، ابراهیم همت، عبدالحسین برونسی، عباس کریمی و مهدی باکری، پایگاه تخصصی مسجد طی یادداشتی روایات خاطراتی از شهید عبدالحسین برونسی و ارتباط او با مسجد را در ادامه تقدیم می کند. 

 امروز 23 اسفند، سالروز شهادت شهید برونسی است، مرد روزهای سخت! شخصی که رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه‌ای(مدظله العالی) او را یک شخصیت جامع الاطراف معرفی می‌کنند. اما به راستی او که بود؟ جواب این سوال را در ادامه می خوانید!

 

این شهید کارش بنایی بوده ولی به جایگاهی می رسد که در جنگ پیشرفت کند

در آخرین روزهای سال 1388، خانواده شهید عبدالحسین برونسی، پیش از اذان ظهر به بیت رهبری آمدند تا ساعتی با رهبر انقلاب به گفت‌وگو بنشینند.

رهبر انقلاب از فرزندان شهید برونسی خواستند که صحبت کنند. وقتی فرزند ارشد«اوستا عبدالحسین» صحبت می‌کرد جلسه از حالت رسمی فاصله گرفت: «هر وقت می‌خواهیم به دیدار شما بیائیم، من خواب شما را می‌بینم. این بار هم خواب دیدم که عکس بابا را روی سینه گرفته و در آغوش شما هستم».

جملات فرزند بزرگ شهید برونسی فضای جلسه را منقلب کرد. رهبر معظم انقلاب فرمودند: «اینگونه خواب‌ها را بارها در دیدار با خانواده شهدا و از زبان آنها شنیده‌ام که حمل بر کرامت بنده می‌کنند در حالی که اینگونه خواب‌ها از کرامت و صفای خود خواب بیننده است». دخترها و عروس‌های شهید نیز به رهبرشان معرفی شدند. یکی از فرزندان شهید از آقا خواست تا برای نوه یک ساله «اوستا عبدالحسین» دعا کند. آقا سراغ نوزاد را گرفتند معلوم شد زیر چادر مادرش آرام گرفته است.

پس از پایان سخنان خانواده شهید، چند کلامی هم رهبر انقلاب صحبت کردند. ویژگی های شهید برونسی از زبان آقا شنیدنی بود: «خیلی برای تاریخ و جامعه ما اهمیت دارد که این شهید که کارش بنایی بوده به جایگاهی می رسد که در جنگ با اینکه معلومات دانشگاهی نداشت چنان پیشرفت کند که از یک بسیجی معمولی به مقامات عالی نظامی برسد... مدیریت جنگ تنها نظامی نیست بلکه فرماندهی جنگ نیاز به مدیریت سیاسی، فکری، انسانی و اخلاقی دارد و این شهید با شخصیت جامع الاطراف خود، از پس آن بر آمد». علاوه بر رعایت حدود بیت المال که رهبر انقلاب آن را از ویژگی های مهم شهید برونسی دانستند به نکته جالب دیگری هم اشاره کردند:«در زمان جنگ تحمیلی شنیدم که وقتی مجموعه های دانشگاهی با شهید برونسی دیدار داشتند، مجذوب صحبت های او می شدند».

آقا درباره پرورش انسان‌های بزرگ، شهید برونسی را مثال زدند و گفتند: «شهید برونسی و امثال او باید نماد حقیقت پرورش انسان‌های بزرگ با معیارهای الهی و اسلامی و نه ظاهری و معمولی باشند».

رهبر انقلاب از خانواده شهید برونسی تقدیر کردند و در مورد همسر شهید گفتند: «ایشان خیلی صبور هستند، بالاخره اگر کسی بتواند پنج پسر بچه را بزرگ کند، خیلی هنر می‌خواهد».

مرور زندگی شهیدی با این خصوصیات که رهبر انقلاب از او گفتند، قطعاً می تواند برای جوانان ما الگو باشد.

 

اوستا عبدالحسین

ﻋﺒﺪاﻟﺤﺴﻴﻦﺑﺮوﻧﺴﻰ - ﻓﺮزﻧﺪ ﺣﺴﻴﻨﻌﻠﻰ - در ﺳﺎل ۱۳۲۱ در روﺳﺘﺎى ﮔﻠﺒﻮى ﻛﺪﻛﻦ ﺗﺮﺑﺖ ﺣﻴﺪرﻳ‪ﻪ ﺑﻪ دﻧﻴﺎ آﻣﺪ. ‫ﻓﻘﺮ ﺗﻮان ﻓﺮﺳﺎى ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﺧﺎﻧﻮاده اﺟﺎزه ﻧﺪاد ﺗﺎ ﻋﺒﺪاﻟﺤﺴﻴﻦ ﺑﻴﺶ از ﭼﻬﺎرﺳﺎل ﺑﻪ ﺗﺤﺼﻴﻞ اداﻣﻪ دﻫﺪ. ﻟﺬا ﺑﺮ آن ﺷﺪ ﺗﺎ روزﻫﺎ را در ﻛﻨﺎر ﭘﺪر زﺣﻤﺘﻜﺶ ﺧﻮد ﺑﮕﺬراﻧﺪ و ﻣﺎﻳﺤﺘﺎج زﻧﺪﮔﻰ ﺳﺎدهﺷﺎن را ﺑﻪ وﺳﻴﻠﻪ ﻛﺸﺎورزى از دل زﻣﻴﻦ ﺑﻪ دﺳﺖ آورد و ﺷﺒﻬﺎ را ﺑﺎ ﺷﺮﻛﺖ در ﻣﺠﺎﻟﺲ و ﻣﺤﺎﻓـﻞ ﻣـﺬﻫﺒﻰ ﺑـﻪ ﻓﺮاﮔﻴـﺮى ‫ﻗﺮآن و ﻣﺴﺎﺋﻞ اﺳﻼﻣﻰ ﺑﭙﺮدازد.

‫از ﻫﻤﺎن ﻛﻮدﻛﻰ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ دﻳﻨﻰ ﺑﺴﻴﺎر ﺣﺴ‪ﺎس ﺑﻮد. ﺑﺮادر ﺷﻬﻴﺪ در ﻣـﻮرد ﺗـﺮک ﺗﺤـﺼﻴﻞ وى ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ:ﺑﻌﺪﻫﺎﻛﻪ ﻋﻠّﺖ ﺗﺮک ﺗﺤﺼﻴﻞ او را ﺟﻮﻳﺎ ﺷﺪﻳﻢ، ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ از ﻣﻌﻠّﻢ ﺧـﻮدم ﻳـﻚ ﻓـﺴﺎد ‫اﺧﻼﻗﻰ دﻳﺪم ﻛﻪ دﻳﮕﺮ ﺑﻪ آن ﻣﺪرﺳﻪ ﻧﺮﻓﺘﻢ و ﺑﻪ ﻛﺎر ﻛﺸﺎورزى ﻣﺸﻐﻮل ﺷﺪم.

 

شهید برونسی روی حلال و حروم خیلی حساس بودند

همسر شهید: شهید عبدالحسین برونسی خصوصیات اخلاقی زیادی داشتند. اما ایشان خیلی روی حلال و حروم حساس بودند. برای اینکه توی زندگیشان نان حلال بیاروند از کلی زمین گذشتند و آمدند به شهر مشهد و در خانه ای کوچک زندگی کردند. ایشان چند تا شغل عوض کردند.

اولین شغل ایشان کار در مغازه شیر فروشی بود وقتی از شغلش آمد بیرون دلیلش را که پرسیدم گفت: من باید شیر را بکشم بدم به مردم و چون من میدانم صاحب مغازه آب می‌بندد داخل شیر! وزن شیر خالص کم تر می‌شود و آب قاطی شیر می شود ولی باید پول شیر را بدهند! من نمی توانم به مردم دروغ بگویم!

بعد از این داستان ایشان به مغازه سبزی فروشی رفتند مدتی در مغازه مشغول بودند که فهمیدم خیلی ناراحت هستند پرسیدم چی شده؟ گفتند: صاحب مغازه سبزی هارو داخل اب و گِل می گذارد تا وزن سبزی بیشتر شود! بعد از فردای روزی که فهمیدند، دیگر به آن مغازه نرفتند و یک روز دیدم که وسایل بنایی خریدند و با خوشحالی آمدند خانه و گفتند: دیگر ناراحت نباش ! از این پس پول هایم حلال است و شبهه ندارد! تا وقتی که سپاه تشکیل شد. دیگر ایشان روزها سپاه بودند و شب ها بنایی می کردند. ایشان از سپاه حقوقی دریافت نمی کردند و رفتن به سپاه را بر خود وظیفه می‌دانستند.

 

آشنایی با سید علی

ﻫﻤﺰﻣﺎن ﺑﺎ ﺗﺒﻌﻴﺪ ﺣﻀﺮت اﻣﺎم(ره)در ﺳﺎل ۱۳۴۳ ، ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ زﻳﺮ ﭘﺮﭼﻢ اﺣﻀﺎر ﺷﺪ و ﺑﻪ ﻋﻠّﺖ ﭘﺎﻳﺒﻨﺪى ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ اﺳﻼﻣﻰ، ﺳﺨﺖ ﻣﻮرد اﻫﺎﻧﺖ اﻓﺮادِ ﻧﺎآﮔـﺎه ﺳـﺮﺑﺎزﺧﺎﻧﻪ ﻗـﺮار ﮔﺮﻓـﺖ. ﺑـﺎ ﺳـﭙﺮى ﻛـﺮدن دوران ﺳﺮﺑﺎزى ﺑﻪ زادﮔﺎﻫﺶ روﺳﺘﺎى ﮔﻠﺒﻮى ﻣﺮاﺟﻌﺖ ﻛﺮد ﺗﺎ ﻛﻤﻜﻰ ﺑﺮاى ﭘﺪر و ﺧﺪﻣﺘﮕﺰارى ﺑﺮاى ﺧﺎﻧﻮادهاش ‫ﺑﺎﺷﺪ. ‫

سال 1352 پس از آشنایی با یکی از روحانیون مبارز با درسهای آیت الله خامنه ای آشنا شده و از آن پس دل در گرو جهاد و انقلاب نهاد . فعالیت او در اندک مدتی چنان بالا گرفت که ساواک بارها و بارها خانه اش را مورد هجوم و بازرسی قرار داد . آخرین بار در مراسم چهلم شهدای یزد دستگیر و به سختی شکنجه شد ، از جمله ساواکیها تمام دندانهایش را شکستند .

کمی بعد به قید ضمانت آزاد شد و دوباره به فعالیت پرداخت و در نقش رابط مقام معظم رهبری که به ایرانشهر تبعید شده بودند ایفای وظیفه کرد.

 

روحیه انقلابی،تحصیلات عالیه نمی خواهد

مقام معظم رهبری درباره او می‌فرمایند: «شهید برونسی تحصیلات عالیه که نداشت، وقتی سخنرانی می کرد تأثیر حرفش از آدم های تحصیل کرده به مراتب بیش تر بود، کاملاً تحت تأثیر قرار می داد. روحیه انقلابی این است.

 

آغازی دوباره از مسجد کرامت!

در ﺳﺎل ۱۳۵۷ و ﻫﻤﺰﻣﺎن ﺑﺎ ﭘﻴﺮوزى اﻧﻘﻼب ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﻛﺮاﻣﺖ رﻓﺖ و ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺣﺮاﺳﺖ از دﺳﺘﺎوردﻫﺎى ‫اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ، ﺑﺎ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﮔﺮوه ﺿﺮﺑﺖ ﺑﻪ ﻛﻤﻴﺘﻪﻫﺎى اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ ﭘﻴﻮﺳﺖ. در ﭘﻰ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻫﺴﺘﻪ او‪ﻟﻴﻪ ﺳﭙﺎه ﭘﺎﺳﺪاران اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ، ﺑﻪ ﺻﻮرت اﻓﺘﺨﺎرى ﻋﻀﻮ اﻳﻦ ﻧﻬﺎد مقدس شد. او روزﻫﺎ در واﺣﺪ ‫ﻋﻤﻠﻴ‪ﺎت ﺳﭙﺎه ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ اﺷﺘﻐﺎل داﺷﺖ و ﺷﺒﻬﺎ را ﺑﻪ ﺑﻨّﺎﻳﻰﻣﻰﮔﺬراﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪﻳﻬﺎى ﺧﺎﻧﻮادهاش ‫را ﻓﺮاﻫﻢﺳﺎزد. ﺑﺎ آﻏﺎز درﮔﻴﺮﻳﻬﺎى ﺿﺪ‪ اﻧﻘﻼب در ﻛﺮدﺳﺘﺎن، ﺑﻪ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن ﭘﺎوه رﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﺒﺎرزه ﻋﻠﻴﻪ ‫اﺷﺮار و ﻣﻨﺎﻓﻘﻴﻦ ﺑﭙﺮدازد. او ﻫﻴﭻﮔﺎه از ﻣﺒﺎرزه ﻋﻠﻴﻪ ﻧﺎﻣﺮدﻣﻰﻫﺎ و دﺷﻤﻨﺎن اﺳﻼم و اﻧﺴﺎﻧﻴﺖ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﻤﻰﺷﺪ و در ﻃﻮل دوران ﻣﺒﺎرزه ﺑﻪ ﻋﻨﺼﺮى ﺑﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪ و آﺑﺪﻳﺪه ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪه ﺑﻮد.

 

جواد را فراموش نکن!
سرهنگ پاسدار سیدکاظم حسینی فر- همرزم شهید در باره برونسی می گوید: مرحوم آیه الله حاج میرزا جوادآقا تهرانی که از علمای بزرگ مشهد بودند، جبهه زیاد تشریف می بردند و علاقه زیادی به رزمنده ها داشتند. یک شب آقا برای سخنرانی به تیپ امام جواد (علیه السلام) تشریف آوردند. موقع نماز که شد، قبول نکردند جلو بایستند. هر چه اصرار کردیم که دلمان می خواهد یک نماز به امامت شما بخوانیم، قبول نکردند.

شهید برونسی رفت جلو و گفت: حاج آقا لطفاً بروید جلو بایستید.

میرزا جواد آقا گفتند: شما دستور می دهید؟

شهید عبدالحسین برونسی گفت: من کوچکتر از آنم که به شما دستور بدهم، خواهش می کنم. میرزا جوادآقا گفت: خواهش شما را نمی پذیرم!

بچه ها شروع کردند التماس کردن به آقای برونسی که بگو دستور می دهم.

آقای برونسی با خنده گفت: حاج آقا دستور می دهم شما جلو بایستید همین طوری با لبخند دستور می دهم.

حاج میرزا جوادآقا فرمود: چشم فرمانده عزیزم!

بعد از نماز ایشان آمدند سراغ شهید برونسی. حالت محزون و متواضعی داشتند و اشک از چشمان این پیرمرد زاهد سرازیر بود. به شهید برونسی گفتند: دوستم عبدالحسین! از من فراموش نکنی. از جواد فراموش نکنی!

شهید برونسی ایشان را در آغوش گرفت و گفت: حاج آقا شما کجا و ما کجا، شما ما را فراموش نکنید!

میرزا جوادآقا گفتند: این تعارفات را بگذار کنار، فقط من این خواهش را دارم که از جواد یادت نرود!

 

دشمن برای سرش جایزه تعیین کرد!

جزو نخستین افراد اعزامی به کردستان بود، عرصه های نبرد حق علیه باطل بستر مناسبی بود که استعداد بالقوه او شکوفا شود و از فرماندهی گروهان ، به فرماندهی تیپ هجدهم جوادالائمه (علیه السلام) برسد. در این سال ها، رشادت و ایثارگری او زبان زد خاص و عام بود تا آنجا که دشمن چنان هراسی از این فرمانده بسیجی داشت که برای سرش جایزه تعیین کرد.

‫ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﭘﺲ از ﭘﻨﺠﺎه و ﭘﻨﺞ ﻣﺎه ﺣﻀﻮر در ﺟﺒﻬﻪ، در ۲۳ اسفند ۱۳۶۳در ﻋﻤﻠﻴ‪ﺎت ﺑﺪر و در ﻣﻨﻄﻘﻪ ‫ﺷﺮق دﺟﻠﻪﺑﺮ اﺛﺮ اﺻﺎﺑﺖ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺧﻤﭙﺎره ﺑﻪ ﺷﻬﺎدت رﺳﻴﺪ.

 

 ﺗﺎ ﺑﺮوﻧﺴﻰ زﻧﺪه اﺳﺖ ﭼﻬﺎرراه ﺳﻘﻮط ﻧﻤﻰﻛﻨﺪ

درﺑﺎره ﻛﻴﻔﻴ‪ﺖ ﺷﻬﺎدت ﻋﺒﺪاﻟﺤﺴﻴﻦﭼﻨﻴﻦ ﻧﻘﻞ ﺷﺪه اﺳﺖ: در ﻋﻤﻠﻴ‪ﺎت ﺑﺪر و در ﭼﻬﺎرراه ﺧﻨﺪق ﻛﻨﺎر ‫رود دﺟﻠﻪ، ﺑﻌﺪ از اﻳﻨﻜﻪ ﻧﻴﺮوﻫﺎى ﺑﻌﺜﻰ ﺑﺎ ﺣﻤﻼت ﺷﺪﻳﺪ ﻫﻮاﻳﻰ و زﻣﻴﻨﻰ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻨﺪ ﻧﻴﺮوﻫﺎى اﺳﻼم را ﺑﻪ ‫ﻋﻘﺐ ﺑﺮاﻧﻨﺪ، ﻧﻴﺮوﻫﺎ ﻣﺠﺒﻮر ﺑﻮدﻧﺪ از دو ﻃﺮف ﺑﻪ اﻳﻦ ﭼﻬﺎرراه وارد ﺷﻮﻧﺪ و آﺗـﺶ دﺷـﻤﻦ ﻫـﻢ ﺑـﺮ اﻳﻦ ﭼﻬﺎرراه ﺑﺴﻴﺎر ﺷﺪﻳﺪ ﺑﻮد. ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺮوﻧﺴﻰ ﺑﺮاى ﺣﻔﺎﻇﺖ از اﻳﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻣﻬ‪ﻢ، ﺑﺎ ﺳﻼحِ آرﭘﻰﺟﻰ ﻣﻰﻣﺎﻧﺪ و ‫ﺑﻪ وﺳﻴﻠﻪﺑﻰﺳﻴﻢ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﭘﻴﻐﺎم ﻣﻰدﻫﺪ: ﺗﺎ ﺑﺮوﻧﺴﻰ زﻧﺪه اﺳﺖ ﭼﻬﺎرراه ﺳﻘﻮط ﻧﻤﻰﻛﻨﺪ. اﻳـﻦ آﺧﺮﻳﻦ ‫ﭘﻴﺎم او از ﺑﻰﺳﻴﻢ ﺑﻮد و ﻫﻤﻴﻦ ﻃﻮر ﺷﺪ.

 

 ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﭘﻴﺸﺎﻧﻰ ﺑﻨﺪ ﻣﺤﺸﻮر شوم

‫آﺧﺮﻳﻦﻧﻔﺮى ﻛﻪ ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺮوﻧﺴﻰ را دﻳﺪه ﺑﻮد، ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ: ﭼﻮن از آﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺮاﺗﻰ ﺑﻮدم ﻛﻪ ﺑﺮﻣـﻰﮔـﺸﺖ، ‫دﻳﺪم ﺷﻬﻴﺪﺑﺮوﻧﺴﻰ ﻛﻨﺎر ﺧﺎﻛﺮﻳﺰ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ. اﺷﺎره ﻛﺮدم ﻛﻪ ﺣﺎﺟﻰ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ، ﺑـﺮوﻳﻢ ﺧﻄﺮﻧﺎک اﺳﺖ وﻟﻰ ﺟﻮاﺑﻰ ﻧﺸﻨﻴﺪم. ﺑﺎ دﺳﺖ ﺗﻜﺎﻧﻰ ﺑـﻪ او دادم و ﺷـﻬﻴﺪ ﺑﺮوﻧـﺴﻰ اﻓﺘـﺎد. دﻳـﺪم ﻃـﺮف ‫راﺳﺖ ﺑﺪن ﻋﺒﺪاﻟﺤﺴﻴﻦ، ﺑﺎ ﺗﺮﻛﺸﻬﺎى ﺧﻤﭙﺎره ﻣﺘﻼﺷﻰ ﺷﺪه. او را ﺑﻠﻨﺪ ﻛﺮدم ﺗﺎ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﺑﺮﺳـﺎﻧﻢ. ﻫﻨـﻮز ‫ﭼﻨﺪﻣﺘﺮى اﻳﺸﺎن را ﺣﺮﻛﺖ ﻧﺪاده ﺑﻮدم ﻛﻪ ﺗﻴﺮى ﺑﻪ ﭘﺎﻳﻢ اﺻﺎﺑﺖ ﻛﺮد و دﻳﮕﺮ ﻗﺎدر ﺑﻪ ﺣﻤـﻞ ﭘﻴﻜـﺮ ﭘـﺎک ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺮوﻧﺴﻰ ﻧﺒﻮدم. او را ﺑﻮﺳﻴﺪم. ﻣﻌﺬرت ﺧﻮاﺳﺘﻢ و ﻛﻨﺎر آب دﺟﻠﻪ رﻫـﺎﻳﺶ ﻛـﺮدم ﻛـﻪ ﺑـﺎ ﺣـﻀﺮت اﺑﺎﻋﺒﺪاﷲ(ﻋﻠﻴﻪاﻟﺴﻼم)ﻣﺄﻧﻮس ﺑﻤﺎﻧﺪ. ‫

وى در اداﻣﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ: ﭼﺸﻤﺎن ﺑﺮوﻧﺴﻰ ﺑﺎز ﺑﻮد و ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻨﺪه ﺑﺮ ﻟﺐ داﺷﺖ و ﻳـک ﭘﻴـﺸﺎﻧﻰ ﺑﻨـﺪ ﻳـﺎ ‫زﻫﺮا(سلام‌الله‌علیها) روى ﭘﻴﺸﺎﻧﻴﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮد ﻛﻪ ﻳﺎدم آﻣﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺑـﻮد: ﻣـﻦ ﺑﺎﻳـﺪ ﺑـﺎ ﻫﻤـﻴﻦ ﭘﻴـﺸﺎﻧﻰ ﺑﻨـﺪ ﻣﺤﺸﻮر ﺑﺸﻮم. وﻗﺘﻰ رﻓﺘﻢ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ را ﺑﺒﻨﺪم، ﺑﺴﺘﻪ ﻧﻤﻰﺷﺪ، ﺣﺎﻟﺖ ﻓﻨﺮﻳ‪ﺖ داﺷﺖ. ‫ﭘﺲ از ﭼﻨﺪى پیکر ﻣﻄﻬ‪ﺮ ﺷﻬﻴﺪ را ﭘﺲ از ﺗﺸﻴﻴﻊ در ﺑﻬﺸﺖ رﺿﺎى ﻣﺸﻬﺪ ﺑﻪ ﺧﺎک ﺳﭙﺮدﻧﺪ

https://amoozesh.masjed.ir/u/qd9
شهید عبدالسحین برونسی از مسجد کرامت تا دجله!
شهید عبدالسحین برونسی از مسجد کرامت تا دجله!
شهید عبدالسحین برونسی از مسجد کرامت تا دجله!
شهید عبدالسحین برونسی از مسجد کرامت تا دجله!
شهید عبدالسحین برونسی از مسجد کرامت تا دجله!
عبدالحسین برونسی
شهید عبدالسحین برونسی از مسجد کرامت تا دجله!
شهید عبدالسحین برونسی از مسجد کرامت تا دجله!
شهید عبدالسحین برونسی از مسجد کرامت تا دجله!
شهید عبدالسحین برونسی از مسجد کرامت تا دجله!
صفحه ۱ از ۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید